حمد الله مستوفى قزوينى
538
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
540 كه از شام تا مغرب و آن ديار * بود او به فرماندهى شهريار وز اينرو ز كوفه به شاهى زمين * بود حقّ عبّاسيان همچنين كسى كو زِ كين خواستى جان ازو * همى برنپيچيدى از مال رُو نبود اين سخن پيششان جايگير * درآمد به پيكارشان ناگزير برادر پسر را به حرّان بماند « 1 » * بر آهنگِ دشمن از آنجا براند 545 دو لشكر به نزديكى آب زاب « 2 » * رسيدند با جنگ و كين پرشتاب دو رويه سپه را بياراستند * به پيكار يك بار برخاستند به قلبِ سپه رفت مروان به جنگ * دو پورش « 3 » سوى ميمنه بىدرنگ روىِ ميسره رفت عمّزادِ او * دگر يك شد اندر يزك شيرخو « 4 » سه عمّ خليفه از آنرو « 5 » همان * بياراستند آن سپاه آن زمان 550 سوى قلب عبد اللّه « 6 » آمد دمان * سوى ميمنه رفت صالح همان شد عبد الصّمد « 7 » بر سوىِ ميسره * ابو عون به سوى يزك يكسره مخارق پسِ « 8 » پشت لشكر نگاه * ز دشمن همىداشت در رزمگاه به روز نخستين يزك از دو سو * يكايك شدند تند و پيكارجو بَسى لشكر از هردوان شد تباه * بر آن جنگجويان جهان شد سياه 555 مبارز دؤم روز از هردو سو * درآمد زِ هم گشت پيكارجو زِ هرروى دَه مرد شد رزمخواه * و ليكن مخارق « 9 » از آن شد تباه
--> ( 1 ) ( ب 544 ) . « ابان بن يزيد بن محمد بن مروان » . ( 2 ) ( ب 545 ) . در اصل : آب راب . ( 3 ) ( ب 547 ) . : عبد اللّه و عبيد اللّه . ( 4 ) ( ب 548 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ شذ ؟ ؟ ؟ شيرخو . ( 5 ) ( ب 549 ) . در اصل : خليفه اران . ( 6 ) ( ب 550 ) . : عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عباس ، صالح بن على بن عبد اللّه بن عباس . ( 7 ) ( ب 551 ) . عبد الصمد بن على بن عبد اللّه بن عباس . ( 8 ) ( ب 552 ) . در اصل : محارق ؟ ؟ ؟ بس . « مخارق بن غفار » . العبر 2 / 209 آورده است ، مخارق شكست خورد و به اسارت افتاد . او را با سرهاى كشته شدگان نزد مروان بردند . مروان از او پرسيد : تو مخارق هستى ؟ گفت : نه . مروان گفت : او را در ميان اين سرها مىشناسى ؟ گفت : آرى ، اين است . مروان او را رها كرد . و گويند كه او منكر آن شد كه در ميان سرها ، سر مخارق باشد ، پس او را آزاد كرد . ( 9 ) ( ب 556 ) . در اصل : و ليكن محارق .